جغله دختر
عشق ممنوع
به وبلاگ خودتون خوش اومديد ................! اينجا ميخوام از همه چي براتون بنويسممممممم ...............! اميدوارم خوشتون بياد ............ آره ديگه من 14 سالمه و عشق من 15 سالشه ....... فكر بد بد نكنيد ما خيلي وقته با هم دوستيم ......... عاشقشم هوارتا ! ديگه وقتتونو نمي گيرم بريد خوش بگذرونيد ...... خوش بگذره بازم بياين ! منتظرتون ميمونم .............. سلام به همه ي با مراما ! چطور مطورين ؟؟؟؟ اميدوارم هر چه زودتر منو لينك كنيد ممنون ميشم ... همون طور كه از عنوان معلومه اتفاقيرو ميخوام براتون تعريف كنم دوست پسر من 15 سالشه و من 14 سالمه از حالا بگم ...! ديروز به من اس ام اس دادو گفت بيا فلان جا اما من بابام خونه نبود و نميتونستم برم ... واسه همين گفتم نه نميام آره ديگه اون انقدر خواهش و التماس كرد.........! اما من همش گفتم نه نه نه ! آخر سر بهم گفت مهموني دوتيم ميفهمي ؟ منم گفتم لابد مهمونيه صدرا (دوست جونجونيش) اما گفت نه به خدا رفته شمال ...بعد من گفتم به هر حال من نميام تو برو خوش بگذره ... بعد از گذشت چند دقيقه دوباره گفت : حتما بايد بهت بگم خالم ميخواد تورو ببينه ؟ منم در كمال ناباوري بهش اس دادام و گفتم : مگه به خالت گفتي ؟ وااي باورم نميشه با چه رويي رفتي و همه چيزو گفتي ؟ اما جوابي نداد گفتم من نميام تو برو ... آره ديگه اين شد كه من نرفتم ........... راستي درمورد من فكر بد نكنيد و تو ذهنتون نگيد اين از حالا چرا .......(خودتون ميدونيد ديگه ...) من دختر خوبيم واقعا ميگم ...! خوب دوستاي با مرامم ..ديگه فعلا باي باي خواب داره وجودمو ميگيره ......! اديوس ..............!بوووووووووووووووووووووووووووووووس
برچسبها:
برچسبها: